سلام دوستان خوش اومدین من داستانای خودموگاهی اوقات مینویسم امیدوارم اگه مایل بودیدوخوندیدنظریادتون نره
گاهی چنان دلت ازیک حرف میشکند که انگاردلت باشیشه خورده های کنارخیابان فرقی نمیکندولی بهتراست این جوروقت هافقط نگاه کنی چون سرنوشت حرفایی رابه انسان ها میفهماندکه هیچ کس نمیتواندبه خوبی اوبفهماند....پس ساکت باش
برچسب: سکوت"خاموش بودن,
نویسنده: nasim
راستش تازگیاخیلیاازم این سوالومیپرسن تاحالاعاشق شدی؟عاشق کی؟خب منم میگم نه یعنی اگرم شدم تووبلاگم هست.اتفاقااسمش هست تووبم توپستeshgh man میتونین ببینینش.ولی همه ی عاشقارودرک میکنم بوس بوس
برچسب: عشق"دوست داشتن",
نویسنده: nasim
my dear babak jahanbakhsh
برچسب: babak"jahanbakhsh"eshgh"man,
نویسنده: nasim
برچسب: دل نوشته حسین پناهی"حسین پناهی"جملات زیباحسین پناهی,
نویسنده: nasim

برچسب:
نویسنده: nasim
اين جسد يک پسر عاشق است كه در كنار قبر دوست دخترش خود كشى كرد
اين پسر كه عاشق دختر ميشه که خانواده دختر ان را براش نميدهند
برچسب: داستان"غم"چرا",
نویسنده: nasim
برچسب:
نویسنده: nasim
دلم برای خودم که نه برای قلبم شکسته،زخم برداشته!چراهردوست ونزدیکانی تابه من میرسندقلبم رامیشکنند؟خدایاخسته شدم ازدست این انسان های به اصطلاح رفیق.....اهای توکه فکرمیکنی من ضعیفم که گریه میکنم،تنهاهستم،وکمترازقبل حرف میزنم فکرنکن که من احمقم نه بلکه مثل اطرافیلنت نمیتوانم دوستی رابه زبان بیاورم.اگه باهتون بدحرف زدم یا....نمیخواستم ناراحت شین بلکه میخواستم به اصل زندگی پی ببرید.حالااگه تنهام گذاشتیت اشکالی ندارد!ولی بدانیدقلبم به تیغ شماهاکه ادعای دوستی داشتیدزخم برداشت.
برچسب: دوست"رفیق"تنهایی,
نویسنده: nasim
وقتی همه میگن دوست دارن ولی توچشمای همشون بجای عشق ومحبت نفرت میبینی یعنی هیچ کس نیست.
وقتی کسی نیست که باهش دردل کنی بااینکه دورت شلوغه یعنی هیچ کس نیست.
وقتی هیچکس هیچکس نباشدیعنی توشدیداتنهایی.....اشکال نداره تحمل کن بزرگترین انتقام براش اینکه وقتی که برمیگرده میبینه دیگه تونیستی
برچسب: تنهایی"بی کسی",
نویسنده: nasim
آن چنان محودوچشمان خمارم که توگویی به جهان جزنگه عاشق توندیدم انچنان مست نوای صدایت که توگویی به چزان نغمه ی زیبانشنیدم نه ندیدم نشنیدم به جزان مست نوایت که ندیدم به جهان هیچ نگاهی به جزان نرم نوایت نشنیدم به دلم هیچ صدایی ننشستم مگرازروی خماری به کنارت که به کامم نبودجزلب زیبای توکامی نچشیدم به جهان هیچ خماری نه شرابی
برچسب:
نویسنده: nasim
برچسب:
نویسنده: nasim
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .
برچسب:
نویسنده: nasim